آه ، هرگز گمان مبر که دلم

با زبانم رفيق و همراهست

هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ

کي تو را گفتم آنچه دلخواهست

تو برايم ترانه ميخواني

سخنت، جذبه اي نهان دارد

گوئيا خوابم و ترانه تو

از جهاني دگر نشان دارد

شايد اين را شنيده اي که که زنان

در دل آري و نه به لب دارند

ضعف خودرا عيان نمي سازند

رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم

زني كه دلش در هواي تو مي زند پر و بال

دوستت دارم اي خيال لطيف

دوستت دارم اي اميد محال

"فروغ فرخزاد"

 

هر چند كه فروغ كارهاي اواخر عمرش رو از كارهاي اوليه خودش بهتر ميدونست اما به نظر من شجاعتي بي‌نظير در بيان احساساتش به زبان شعر داشت. در حالت عادي هم صحبت از احساسات كار آسوني نيست ديگه چه برسه به زبان شعر اون هم از زبان يك زن ايراني كه خانواده و جامعه همواره براي رفتارش دستورالعمل صادر مي‌كنن و ناخودآگاه زن ايراني دچار خودسانسوري هست. براي آدمي مثل من كه به ندرت تو زندگيش از احساسش حرف زده و بعدش به اندازه همه عمر پشيمون شده از گفتن همون مقدار هم، شجاعت فروغ بيشتر جلوه مي‌كنه.